·▪●㋡خاطرات دخمل شیطون·▪● ㋡
میدونم خیلی وقته که نیومدم ولی بازم معذرت میخوام
توی این مدت مشکلاتی داشتم که حتی نتونستم نظراتی
که دوستای خوبم برام گذاشتن رو بخونم.....معذرت میخوام![]()
یه برنامه هایی برای وبم دارم
که جبران روزایی که نبودم میشه
ولی شمام باید قول بدین بهم سربزنین ااااااااااا![]()
فعلا بای
تا
های
برای وبم واسه عید امسا چه برنامه هااا که نداشتم.....ولی....
یادتونه گفتم قراره برام خواستگار بیاد؟؟ایشاا....قلم پای پسره بشکنه
اسمش حمید بود....اون شب اومدن و منم با آقا حمید مزخرف
صحبت کردم....قیافه اش خوب بود...اخلاقش هم خوب بود
ولی نه واسه من....من هنوز دلم نمیخواد ازدواج
کنم......
ولی مامانم میگه این پسره همونه که به دردت میخوره و
بیا باهاش نامزد کن.....آخه مگه من تو اون خونه اضافیم؟؟؟؟
منم بعد از دو روز دعوا رفتم خونه خاله ام.
الانم اونجام واسه سال تحویل هم خونمون نرفتم...
مامانم و بابام هم باهام قهرن و بهم زنگ نزدن حتی عید و
تبریک بگن. فقط تو این مدت برادرم چند باری بهم سر زده.
ببخشین دیگه حصله ندارم......واقعا معذرت میخوام
فعلا بای............
به آقا پسملا...(قابل توجه میثم جون)
یه گله ازتون دارم. دوستای گلم میان و زحمت میکشن ۲۱
عدد نظر خصوصی میذارین ولی خواهش میکنم
خصوصی نذارین که به نمایش عمومی درش بیارم....
اوهووووووووووو....چه ادبی...........
یه شیطونی تو نظرهااااااا گفته بود که بیا و
بازم لاو بترکون........از اونجایی بنده یه نموره
خنگ تشریف دارم....منظورشو نفهمیدم......حرف بدی زده؟؟؟
اگه هم زده باشه اکشالی نداره چون:
طلا که پاکه چه منتش به خاکه.....![]()
به به شاعر هم شدیم.
امضا نمیدم......
راستی......مامی چند وقته که گیر داده که برام خواستگار
پیدا شده...
منم کلی دعوا راه انداختم که نمیخوام و اگه
از دستم خسته شدین میرم از این خونه...آخه من که فقط
۲۱ سالمه......زود نیس؟؟؟تازه میخوام پله های ترقی رو یکی
یکی بیام پایین.....
تازه برادر دخمل شیطون هم
مسخره ام میکنه و میگه حال میده از اون داش مشتیا
حالا با زور راضی شدم که جمعه بیان ولی من که جوابم منفیه![]()
حالا جالب تر از همه ددی بزرگمه که میگه:![]()
دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست
همین مادر بزرگت وقتی اومد خونه من هاااااا
۱۴ سالش بود...هزار ماشالا از خانومی هیچی
کم نداشت و........بعدشم میرن تو فیلم هندی و تعارف
تیکه پاره کردن.......
ولی خدایی بگین این مثال دختر که رسید به بیس و گریست و این
چرت و پرتا حرفای صد من یه غاز نیس؟؟؟
..............................................................................................................
ب.ن: امروز یه چیزی شنیدم که خیلی خیلی عصبی شدم.
نمیدونم کدوم آدم............رفته تو وب یه کسی که من نمیشناسم نظر
گذاشته و گفته که من خودکشی کردم. خیلی زشته که
از هویت دیگران استفاده کنید
میدونم الان منو میزنید به خاطر این غیبت طولانی ولی واسش دلیل دارم
دلیلمم اینه که امتحانا شروع شده بود و حسابی
درس میخوندم یا به عبارتی خر میزدم![]()
وقتی اومدم یه سری بزنم دیدم ۱۷ تا نظر خصوصی دارم
که همه ی دوستای گلم بودن و میخواستن من نرم.
( قربووووووووووووووون همتوووووووووووووون)
آما.....
بین این نظرات دو تا نظر بود که میخوام جوابشون رو بدم
جواب های من:
سحر:....سحر خانوم شما عادت دارین
ندونسته تصمیم بگیری؟؟؟؟؟![]()
من به شما اجازه نمیدم هرچی که تو ذهن کوچیکتون میاد
رو به من نسبت بدین.
وحالا:
باور کن دوست دارم:..... میدونی چیه شما هم
از اون پسرهایی هستی که
عاشق گربه ی ماده دم خونشون هم میشن.
چه برسه یه این که بخوای عاشق یه
دختر بشی.....؟؟؟؟...!!!!....![]()
فعلا بای........
...............................................................................................................
ب.ن: آقا ایمان من فکر نمیکنم کسی وقتی بهش توهین میشه و جواب کسی که بهت توهین میکنه رو بدی اسمشو غرور بذارن. دوما من از همون روز اول گفتم که من شیطونم ولی نه از نوع بد... بعضی از دوستای خوبم هم به خودشون زحمت دادن و فکر های ناجور کردن و بعدش پیشنهاد های خیلی بدی به من دادن....این واقعا انصاف نیست.
امروز با یه دل پر درد میخوام آپ کنم....میدونین چرا؟؟؟
چون وبم اصلا آمار بازدیدش بالا نمیره و وقتی اینجوری باشه
دیگه ادامه نمیدم.......![]()
ولی دخمل شیطون و دوس دارم....................
اگه نظرام بالا نرفت پاکش میکنم....دلم میخواد پاک نشه![]()
خوبین دوستای دخمل شیطون؟مماخاتون چاقه؟
امروز میخوام یه کتاب با حال بهتون معرفی کنم![]()
از اونجایی که دخمل شیطون عاشقه رمانههههههههه![]()
دیروز یه رمان با حال میخونه و بسی میگرید........![]()
اسم این رمان محشر قصه ی عشق من هست
یه رمانیه که تا به حال رمانی به قشنگی اون نخوندم![]()
اسم نویسنده اش هم سرکار خانم مریم حسینیه
به همتون سفارش میکنم بخونید.......![]()
راستی........!!!!!
اگه دوس داشتین چون من رمان زیاد میخونم
و آماره همه ی رمان هارو دارم......................
تو هر آپم یه رمان خوب که ارزش خوندن داشته
باشه معرفی کنم![]()
اگه دوس داشتین بهم بگین......
دیگه کاری ندارین؟؟؟
بای تا های![]()
.........................................................................................................
ب.ن: وااااااااااااااااااااااای میبینید چه برفی میاد؟؟؟؟؟ بالاخره بعد از ۳ سال برف اومد.
امروز و فردا هم تعطیله.....ایول
من که سرما میخورم....چون با سر پریدم تو برف...
به دوستان خوشگل دخمل شیطون.....
خوبین؟؟؟ من که خوب نیسم
توی وبلاگ دوست گلم نفس جون
یه بازی رو دیدم که گفتم بد نیس
منم انجام بدم آخه با حاله
اگر یه ماهی از سال بودم: فروردین چون عیده و میرم خرید و بازار و.....![]()
اگر یه روز در هفته بودم: پنجشنبه چون فرداش جمعه س.....![]()
اگر عدد بودم: بیست چون همیشه بیستم.....![]()
اگر یه جهت بودم: غرب چون خونمون غرب تهرانه......![]()
اگر یه همراه بودم: موبایییییییییییییییییل....عاشق موبایلم![]()
اگه به نوشیدنی بودم: یخ در بهشت.....آخه خنکه و جیگرو حال میاره![]()
اگر یه درخت بودم: درخت.....اسم درختا رو بلد نیسممممممممممم![]()
اگر آب و هوا بودم: بارونی و ابری......![]()
اگر میوه بودم: توت فرنگی و هلو......![]()
اگر گل بودم: رز سفید....عاشقشم![]()
اگر رنگ بودم: آبی..... عشق است استقلال![]()
اگر صدا بودم: صدای عشقققققققققق......اوهووووو![]()
اگر فعل بودم: ایییییییییییی .....ادبیات.....اه اه![]()
اگر ساز بودم: ویولن.....از هر تارش صدای عشق میاد![]()
اگر کتاب بودم: رمان دالان بهشت و الهه شرقی![]()
اگر اعضای بدن بودم: خون...چون همه جا جریان داره![]()
اگر شعر بودم:
گفتم غم تو دارم ........
گفتا غمت سر آید........
اگر یه بخشی از طبیعت بودم: جنگل.......![]()
همتون به این بازی دعوتید .......
فقط خواهش میکنم نظرارو بترکونید![]()
امروز با یه آپ بلند و بالا اومدم![]()
امروز با دوسام شده بودیم مثه این دخی های دبیرستانی
آخه با دوسام جمع شدیم وکلی رقصیدیم یعنی رقصیدم![]()
همه هم ازم فیلم گرفتن ولی سفارش کردم که پخش نکن
ولی اگر یه فیلمی دیدین که دو تا دختر با مانتو های مشکی
میرقصن بدونین منو و دوستمیم
البته بگما من از این جلف
بازی ها بدم میاد ولی دیگه سه ساعت بین کلاس بیکار بودیم
راستی شب یلدا بهتون خوش گذشت؟؟؟؟؟
به من که خیلی خوش گذشت آخه رفتیم خونه مامی بزرگ
خب دیگه جوگولی موگولی هااااااااااااااااااااا
من اومدم خوش اومدم....![]()
خب بچه ها چی کار میکنین؟ با درسا؟؟؟
من که واسه این ترم حسابی دارم خر میزنم.....
چون یه اتفاقی افتاده که الان نمیتونم بگم و تو آپ
بعدی میگم................
ببخشید که آپام اینقد کوتاه میشه که
اونم فردا شب دلیلشو میگم....
فعلا بای![]()
خوبید؟؟؟ منم خوبم........
کلی بهتون خوش میگذره دیگه.................
دوباره سه روز تعطیلی و خوش گذرونی و عشق و صفا
واسه من که عند خوشیه چون هرسه روز رو خونم و هیچ جا نمیرم![]()
اما دیروز با دوستام رفتم سینما و فیلم آناهیتا رو دیدم...به نظر من که خیلی
قشنگ بود اما دوستام میگن چرت بود..... میخواستم برم ملک سلیمان
اما سانسی که میخواستیم رو نداشت.... بهتر که نرفتم آخه بین خودمون
بمونه هاااااااا من خیلی خیلی ترسوام و بقیه ی دوستام سفارش
کردن که نرم......![]()
خب دیگه کاری با من ندارید؟؟؟؟؟
دوستون دارم... بای![]()
خوبین؟؟؟
قابل توجه دوست عزیزم بهار جان میخواستم بگم که گلم
دیگه به اون موضوع فکر نمیکنم و دیگه نمیخوام غمگین
باشم
..............دیگه میشم همون دخمل شیطون سابق
دوس دارین؟؟؟
آهان....علت نیومدنم به خاطر درس وامتحانات و.........
از این جور چیزا بود......................
دوستون دارم زیات زیات....بوس بوس![]()
حوصله ندارم حاشیه برم فقط اینو بگم که به اصرار مامان
رفتم مراسمشون. سنگ تموم گذاشته بودن.....
وقتی وارد سالن شدن اونقد گریه کردم که وقتی
مامان گفت چرا گریه میکنی؟ گفتم برای سمانه خوشحالم
اما دلم یه چیز دیگه ای میگفت![]()
نگاهشون به هم خیلی عاشقونه بود و معلوم بود خیلی
همدیگرو دوست داشتن.....فقط من و قلب بیچاره ام بودم
که این وسط اضافی بودیم.........
دیگه گریه امونم نمیده.........
با یه دنیا غم بای![]()
جریان عاشق شدنم این بود:
پسر خاله مامی بعد از ۳ سال به خونه مامی بزرگم(مامان مامی) اومد و من و دخیه خالم که هم سن خودمه با مامی و خاله رفتیم اونجا.....که ای کاش نمیرفتم
خلاصه پسر خاله مامی توی این ۳سال به اندازه زمین تا آسمون فرق کرده بود....۳ سال پیش لاغر و قد بلند و مو ژلی بود اما الان هیکل داره بیا و ببین. یه بازوش تو ایرانه و اون یکی تو آمریکا.
دختر خاله ام که یه ذره از امیر خوشش اومد اما من کلی عاشقش شدم..... به خاطره قیافه که اصلا نبود و همه اش به خاطر برخوردش بود(لازم یه ذکره که بگم من از اون دخی هایی نیستم که عاشق هر کسی بشم...پس ببینین این چی بوده دیگه)اون روز وقتی اومدیم خونه سریع آپ کردم و بهتون گفتم که عاشق شدم. دو روز بعد از اون ماجرا دخیه خالم زنگ زد و گفت امیر برای جمعه میاد خواستگاریش![]()
نامزدیشون هم سه روز دیگه اس......![]()
![]()
![]()
من که نمیرم.........![]()
فعلا بای![]()
ببخشید که دیر به دیر میام
آخه هم لپ تاپم و هم کیبردم خرابه و حوصله ام نمیاد زیاد بنویسم....اما یه خبری دارم.....انگار که یه عاشخ شدم
که اونم ماجرا ها داره و اگه بخواین تو آپ بعدیم میگم
این بوس از طرف من رو لپ های خوشگلتون![]()
این اولین خاطره پس خوب گوش کنید:
دیروز من به طور ناخواسته دل یه نفرو شیکوندمو و بهش خندیدم اما باور کنین عمدی نبود....حالا گوش کنین
دیروز من تو خونه خیلی حوسله ام سر رفته بود به طوری که با خودم میگفتم اگه فقط یه ساعت دیگه تو خونه باشم، مثه بادکنک میترکم(آخه من یه نموره کم طاقتم)خلاصه با اجازمامی زنگ زدم به یاسمنگولا(یاسمن، صمیمی ترین دوستم)که با هم بریم بیرون و برای ساعت 5 قرار گذاشتیم.(این یاسمن خانومچند وقت پیش میره شمال و برحسب تصادف ، میفته روی سنگ های کنار دریا و مماخش میچکنه و دکتر بهش میگه اگه میخوای دماخت قوز درنیاره باید عمل کنی و اونم خدا خواسته عمل میکنه و دماخش خیلی ناناس و طبیعی میشه. الان که چند وقت از اون موضع میگذره فقط روی دماغش یه چسب براب قسمت های پایین و کمی هم بالا که خیلی کمه مونده و داستان خنده منم سر همین جریانه....) و قتی رفتیم بیرون مشغول خوردن بستنی بودیم که یه آقا پسمل بد به همراه دوستش مارو از دور میبینه و بلند بلند خنده کنون به دوستش میگه:
اون یکی رو ببین دماغش بستنی شده.
من که خنده ام گرفته بود، رفتم یه گوشه تا اون پررو ها نبینن وکلی خندیدم و یاسمن ناراحت شد ولی من با کلی چرب زبونی ناراحتیشو برطرف کردم....اما خیلی خندیم
فهلا بابای
| Design by KHanOomi |

